گاهی شاتوت آرام است؛ آنقدر که صدای کلیک موسها واضح شنیده میشود و هرکسی در دنیای خودش غرق است. گاهی هم برعکس، شلوغ و پرهیاهوست؛ با بحثهای داغ کاری، شوخیهای ناگهانی و خندههایی که از یک اتاق به اتاق دیگر سرایت میکند. هیچکدام بهتر از دیگری نیستند؛ شاتوت به هر دو نیاز دارد.
اینجا زمان فقط با ساعت جلو نمیرود؛ با تحویل پروژهها و با لحظههایی که بالاخره یک مشکل حل میشود. وقتی کاری گره میخورد، چند نفر ناخودآگاه دور هم جمع میشوند، هرکسی نظری میدهد و در نهایت راهحل از دل همان همفکری بیرون میآید. شاتوت، جای «من» نیست؛ جای «ما»ست.
شاتوتیها
در شاتوت، هر میز داستان خودش را دارد؛ از مانیتورهایی که پر از کد و متناند تا لیوانهایی که مدام پر و خالی میشوند. صدای تایپ، گاهی با خنده قاطی میشود و گاهی با بحثهای جدی کاری. این تضادِ دوستداشتنی، همان چیزی است که ریتم روزهای شاتوت را میسازد؛ نه یکنواخت، نه خستهکننده.
اینجا اگر کسی روز خوبی نداشته باشد، تنها نمیماند. همیشه کسی هست که با یک شوخی، یک چای، یا حتی یک «حالت خوبه؟» ساده، فضا را عوض کند. شاید کارها سخت باشند، اما حس همراهی باعث میشود هیچچیز غیرقابلحل به نظر نرسد.
در شاتوت، موفقیتها آرام و بیسروصدا اتفاق نمیافتند؛ بلکه با ذوق، هیجان و تعریفکردنهای چندباره همراهاند. وقتی پروژهای به نتیجه میرسد یا مشتری راضی است، لبخند روی صورت همه مینشیند، حتی آنهایی که مستقیم درگیر آن کار نبودهاند. چون اینجا موفقیت، سهم همه است.
در شاتوت، روز کاری از آن روزهایی نیست که با صدای زنگ ساعت و اخم شروع شود. اینجا حوالی هفت و نیم صبح، وقتی بچههای تیم تولید و برنامهنویسی یکییکی از راه میرسند، کمکم شرکت جان میگیرد؛ مهرشاد، سجاد، علیرضا و صالح که حضورشان یعنی سیستمها روشن است و روز قرار است پربار باشد. ناهید هم میآید… البته طبق روال همیشگی، کمی بعدتر از بقیه! آنقدر که اگر یک روز زودتر برسد، احتمالاً همه فکر میکنند ساعتها اشتباه شده.
پریسا، عضو تیم تولید محتوا، دو روز در هفته حضوری کار میکند؛ اما همان دو روز را طوری زندگی میکند که انگار پنجروز آمده! یک قانون نانوشته هم دربارهٔ او وجود دارد: ساعت ده صبح، اگر قهوه نخورده باشد، وارد فاز چرت میشود در این مواقع یا باید سریع قهوه به دستش برسد، یا خودش راهی کافه طبقه پایین میشود. جالب اینجاست که هیچچیز در انتخاب نوشیدنیاش تغییری ایجاد نمیکند؛ زمستان و تابستان هم ندارد؛ آیسلته، تنها راه نجات پریساست.
آرش، مدیر تولید شرکت، مدیری است که مدیریت را خیلی وقت پیش با رفاقت عوض کرده. کسی که هم حواسش به کار هست، هم حالِ بچهها. به همین خاطر هم هست که فضای تیم تولید همیشه صمیمی، شلوغ و پرانرژی است.
از تیم پشتیبانی، ابوالفضل بیشتر وقتها مهمان ثابت اتاق تولید است؛ مخصوصاً موقع صبحانه و ناهار. اگر بوی الویه در شرکت بپیچد، حضورش تقریباً قطعی است، چون علاقهاش به الویه مثالزدنی است.
صبا، حسابدار مجموعه، هم صبحها سری به اتاق میزند، اما حوصله نشستن ندارد. بچهها برایش لقمه میگیرند، او هم چند لقمه را ایستاده میخورد و میرود؛ سریع، بی حاشیه و دقیق، درست مثل محاسباتش.
در شاتوت یک صبای دیگر هم داریم؛ از تیم فروش. پرانرژی، خوشبرخورد و همیشه باروحیه. با اینکه دانشجوست، اما بسیار مسئولیتپذیر، فعال و اهل مطالعه است و حضورش حالوهوای تیم فروش را حسابی گرم نگه میدارد.
یک فنجان چای
تا همه جمع شوند، خانم احمدی مهربان که لقب مادر مجموعه واقعاً برازندهاش است برای همه چای میآورد. چای که نقش زنگ شروع روز را دارد. هنوز چایها روی میز است که بچههای تیم پشتیبانی هم میرسند و طبق یکی از مهمترین آیینهای شاتوت، همه دور میز اتاق جمع میشویم و صبحانه میخوریم. صبحانهای که معمولاً با شوخی شروع میشود و با خنده تمام میشود.

بعد از ناهار، یکی از جذابترین بخشهای روز شروع میشود؛ کانتر بازی بچههای تیم تولید. بازیای که معمولاً نتیجهاش مشخص است: باختهای پشتسرهم، خندههای بیوقفه، کریخوانی و گیردادن به هم. البته مهم نیست چه کسی میبازد، چون هدف اصلی تخلیه انرژی و ساختن خاطره است.
اما شاتوت فقط به کار خلاصه نمیشود. اینجا مناسبتهایی مثل شب یلدا و جشنها را همه با هم برگزار میکنیم. گاهی هم بعد از ساعت کاری میمانیم، فیلم میبینیم و یادمان میافتد که کنار کار، زندگی هم جریان دارد. آرش که عاشق طبیعت است، هر از چند وقت یکبار همه را جمع میکند و میبرد به دل طبیعت تا حالوهوایمان عوض شود.
در کنار همهٔ این صمیمیتها، شاتوت جایی است که یادگیری هیچوقت متوقف نمیشود. هرکدام از بچهها، چه تازهوارد و چه باتجربه، همیشه در حال یادگرفتن، پرسیدن و بهترشدن هستند. ایدهها آزادانه مطرح میشوند، اشتباهها فرصتی برای رشدند و موفقیتها بهجای فردی بودن، تیمی جشن گرفته میشوند.
اینجا کسی از سؤال پرسیدن نمیترسد و کسی از کمککردن خسته نمیشود.
شاتوت برای ما فقط یک محل کار نیست؛ جایی است که صبحها باانگیزه شروع میشود و عصرها با حس رضایت تمام. جایی که هم به خروجی کار اهمیت میدهد و هم به حال آدمها. شاید به همین خاطر است که وقتی از شاتوت حرف میزنیم، بیشتر از «شرکت»، از یک حالوهوا، یک تجربه و یک خانواده صحبت میکنیم.
و همین است که یک روز در شاتوت، فقط یک روز کاری معمولی نیست؛ یکتکه از زندگی است که دوست داریم هر روز تکرار شود.
جمعبندی
روزهای کاری بالاخره تمام میشوند. مانیتورها خاموش میشوند، لیوانها در سینک جا میمانند و صندلیها آرام به زیر میزها برمیگردند. اما شاتوت با رفتن آدمها خاموش نمیشود. حرفها، خندهها و خاطرههای آن روز، تا فردا در فضا میمانند و دوباره با آمدن اولین نفر، جان میگیرند.
شاتوت جایی است که آدمها فقط همکار نیستند؛ شاهد روزهای هماند. شاهد رشد هم تلاش هم و حتی خستگیهای هم و شاید همین شاهد بودن است که شاتوت را از یک «محل کار» ساده، به یک «جایماندن» تبدیل کرده است.
اگر شما هم دوست دارید به خانواده بزرگ و گرم شاتوت بپیوندید و از خدمات ما بهرهمند شوید فرم درخواست تماس را کامل کنید.